استراتژی برند : BLUEPRINT

با نزدیک شدن به این دهه جدید ، واضح است که تعقیب و گریز مشتری سخت تر و سخت تر می شود. تبلیغات رسانه های اجتماعی در حال حاضر به همان اندازه اشباع شده است که حتی بیشتر از نسخه سنتی آن نباشد. و برند سازی سخت می شود

دشوار است حساب کنید که در سال گذشته چند بار جمله “تبلیغات مرده است” را شنیده ام ، اما یادم نمی آید یک بار که شخصی سعی در توضیح چگونگی احیای آن کند. اول از همه ، من حتی با آن جمله موافق نیستم. به طور دقیق ، توصیف صحیح از آنچه اتفاق می افتد عبارت است از: “تبلیغ یک محصول یا خدمات به مخاطبان افرادی که شما را نمی شناسند ، مرده است” و این به این دلیل است که چرا مردم در وهله اول به اینترنت رفتند ، مصرف آن بود. هر محتوایی که می خواستند ، هر زمان که می خواستند ، با سرعت خودشان و بدون اینکه در هم آمیخته شوند. برخی این حرف را به این معنی زدند که فقط باید محتوا درست کنند و با استفاده از آن بفروشند. اما به آسانی به نظر نمی رسد. آنچه در زیر می آید توضیح گام به گام یک استراتژی Brand-Centric است ، یک طرح که به شما نشان می دهد چگونه می توانید از برندینگ به عنوان یک فیلتر استفاده کنید تا تمام کانال های بازاریابی خود را بهتر و مؤثرتر کنید و از همه مهمتر خودداری کنید و از آنچه من می نامم استفاده کنید. سندرم BEC (بعداً توضیح خواهم داد).

 

مردم کاری را که می کنند خریداری نمی کنند ، آنها چرا این کار را انجام می دهند :

من مطمئن هستم که بیشتر شما در حال خواندن این مطلب با این مفهوم آشنا هستید ، کوین هیل از Y Combinator به عنوان مثال در مورد آن بسیار صحبت می کند. برای یک کسب و کار موفق ، شما باید با یک مشکل شروع به حل کنید و نه فقط یک محصول یا خدمتی را که می توانید برای یک سود بفروشید. متأسفانه ، با مرور صفحات و صفحات لیست در Angel.co برای انجام تحقیق در مورد این استراتژی ، متوجه شدم که دانستن این امر بیشتر مبتدیان را برای انجام همان اشتباه قدیمی صرف نمی کند. بیانیه ماموریت شما ضروری است ، این همان چیزی است که می تواند مشتریان بالقوه شما را به شما مربوط کند یا آنها را کاملاً بیگانه کند. آنچه من فکر می کنم اتفاق می افتد این است که بنیانگذاران کاملاً می دانند و می دانند که برای حل مشکلی که توسط کوین هیل شرح داده شده است می توانند درک کنند: محبوب ، رو به رشد ، فوری ، گران ، اجباری و مکرر. اما آنها نمی توانند با تمرکز روی آنچه که می فروشند بجای اینکه چرا آن را می فروشند ، اغلب با مخاطب خود ارتباط برقرار کنند ، غالباً با صحبت کردن در مورد ویژگی ها و شماره ها ، به روش فنی. در اینجا یک مثال کوتاه وجود دارد که من می خواهم برای مشتریان خود توضیح دهم که:

نشان می دهد که:

بیایید شرکتی را تصور کنیم که قهوه ترموز می فروشد

  • چه نگوییم: “ما بهترین قهوه های دنیا را می فروشیم ، آنها قهوه شما را برای مدت طولانی تر و ارزانتر گرم می کنند”.
  • چه بگویم: “تبدیل جهان به مکانی که قهوه ولرم وجود ندارد ، یک بار یک لیوان”.

تمام کارهایی که ما در اینجا انجام دادیم این است که ما داستانی را به مشکل اضافه کردیم ، آنچه به شما می دهد یک بینش است ، چیزی که افرادی که نقاط درد ناشی از مشکل را تجربه می کنند می توانند با آن ارتباط برقرار کنند. با ارتباط با آنها در سطح عمیق تری ، روابط آنها با شرکت خود را تقویت می کنید. آنها فقط به دلیل نیاز به خرید یک محصول یا خدمات نیستند بلکه به برند شما ملحق می شوند. این اولین تلاش شما برای نام تجاری برندینگ است و تمام مراحل زیر را شکل می دهد ، دید شما فیلتر شما است.

 

قبل از گرفتن

مخاطب شما باید شما را بشناسد ، این امر واضح به نظر می رسد ، اما اجرای صحیح آن بسیار دشوار است ، به خصوص هنگامی که می خواهید یک تجارت سودآور یا حداقل شرکتی را حفظ کنید که خود را حفظ کند. همانطور که همه ما می دانیم ، بعید است که بتوانید با قدم زدن به غریبه ها در خیابان و از آنها بخواهید که از شما خرید کنند ، درآمد کسب کنید. حتی اگر می دانستید که آنها به آنچه می فروشید احتیاج دارند ، اکثر مردم صرفاً به این دلیل که شما اولین کسی نبودید که از آنها سؤال کنید ، خریداری نمی کنند. آنها توسط بیلبوردها ، تلویزیون ، تلفنهای آنها و موارد دیگر از آنها سؤال می شود. این تبلیغات است ، و همانطور که در ابتدای این مقاله “تبلیغات یک محصول یا خدمات به مخاطبان افرادی که شما را نمی شناسند ، مرده است” تعیین کرده ایم ، ما به عنوان یک جامعه نسبت به آن حساس شدیم. برای این کار ابتدا باید یک ثانیه خرید مشتری را فراموش کنیم و در عوض روی خرید فن تمرکز کنیم و به من اعتماد کنید که طرفداران را نمی توان با تبلیغات دلار خریداری کرد

در اینجا جایی است که بازاریابی محتوا به مرحله اجرا می رود ، اما تنها درصورتی که درست انجام شود. از آنجا که بسیاری از موارد وجود دارد که شرکت ها نتوانسته اند از این کانال برای کسب درآمد استفاده کنند ، حتی گاهی اوقات منجر به معکوس شدن می شود. به عنوان مثال اپل – بله درست آن را خوانده اید من از اپل به عنوان نمونه ای از بازاریابی بد استفاده می کنم – همانطور که نیل پاتل در مقاله ای از فوربز اظهار داشت: “اپل فکر می کرد که بدون توجه به سلیقه ، پخش موسیقی رایگان به دستگاه های همه ایده خوبی خواهد بود. یا فضای ذخیره سازی: تهاجمی ، وحشت زده و مسخره بود. ” همه ما آن آلبوم بدنام U2 را به یاد داریم. این کار به این دلیل انجام نشد که اپل از هیچ جایی بیرون آمد و اپل از فیلتر برند آنها استفاده نکرد ، این حرکت مطابق با دید آنها نبود و احساس اجباری می کرد.

حال بیایید یک استارتاپ بسیار کوچکتر و نسبتاً ناشناخته را بررسی کنیم که به نظر من این کار را بطور کامل انجام داد ، بگذارید Slidebean را معرفی کنم «برنامه ای که می خواهد Prezi و PowerPoint را بگیرد. TechCrunch. به طور خلاصه آنها از هوش مصنوعی برای ارائه بهتر استفاده می کنند. اما آنها خود را برند کردند تا بیش از این باشند. خوزه کایاسو موسس و مدیر عامل شرکت Slidebean با داشتن دانش زیادی در مورد چگونگی شروع و رشد یک استارت آپ سودمند ، خود را به عنوان کسی که می خواهد به دیگران کمک کند در رسیدن به همان اهدافی که انجام داد ، تأسیس کرد. این شرکت سپس با ساخت فیلم های آموزشی در مورد چگونگی انجام این کار ، شروع و رشد یک سودآوری شروع به ساختن زیرساخت کرد. کانال YouTube آنها همانطور که در یکی از جدیدترین فیلمهای آنها گفته شد ، در حال حاضر آنها در هر ماه 25000 دلار ، از طرف طرفداران تغذیه می شوند واز یوتیوب درآمد دارند ، در نتیجه ، محتوای شما باید ارزش واقعی را ارائه دهد و از همه مهمتر ، باید توسط برند شما شکل بگیرد تا بتواند آنرا موفق باشد.

 

از آن ها درباره خرید نپرسید ، از آنها بخواهید

افرادی که نقاط درد ناشی از مشکلی را که شما سعی در حل آن دارید تجربه می کنند ، پس از مصرف محتوای شما ، اکنون طرفداران تازه خریداری شده شما هستند. آنها با همان دیدگاهی که می خواهید برای دستیابی به آنها ارتباط برقرار کنند و از آنها بخاطر ارزشی که به زندگی آنها اضافه می کنید از طریق محتوایی که تولید می کنید ، مربوط می شوند ، اما آنها هنوز چیزی از شما خریداری نکرده اند. این یک مرحله ظریف است زیرا درخواست از آنها می تواند تعامل قبلی خود را با نام تجاری شما بی نتیجه جلوه دهد. مردم آموخته اند که با شنیدن یک مورد ، میزان فروش را بشناسند ، و شما نمی خواهید آنها را مجبور به فکر کنید که فکر می کنند که برای این لحظه تنظیم شده اند و از آنها می خواهید تا با درآمد کسب شده سخت ، راه هایی را در اختیارشان بگذارند. من مطمئن هستم که شما می دانید چه چیزی بعدی خواهد آمد ، بله باید یک بار دیگر از فیلتر برند خود استفاده کنید. روش های زیادی برای انجام آن وجود دارد و همه اینها به ماهیت رابطه شما با طرفداران شما بستگی دارد. در زیر سه نمونه وجود دارد که هنگام صحبت از “درخواست کمک” طیف گسترده ای از امکانات را پوشش می دهد.

هنرمندان و سرگرمی ها: در حالی که بسیاری از آنها مشاغل چند میلیون دلاری را اداره می کنند ، هنوز به نظرم می رسد که بسیاری از بنیانگذاران از یادگیری موفقیت خود ناکام هستند. بیایید YouTuber David Dobrik را به عنوان نمونه در نظر بگیریم ، در مورد او رابطه ای که با طرفدارانش برقرار کرده است به او اجازه می دهد تا به روشی شفاف و مستقیم بپرسد. در اینجا معروف “پلاگین” آمده است. همه ما آن را شنیده ایم “سلام بچه ها ، لطفاً کالای ما را بخرید و به ما کمک کنید تا این ویدیوهای رایگان را برای شما تهیه کنیم”. این مورد از محصولی که هزینه دارد ، جلب توجه می کند و آن را بر روی فیلم هایی که دوست دارند رایگان قرار می دهد.

تسلا: “مهم است که انتقال به انرژی پایدار را تسریع کنیم ، به همین دلیل مهم است که اتومبیلهای برقی دیر یا زود اتفاق بیفتند. ما واقعاً یک بازی دیوانه وار در اینجا با جو و اقیانوس ها بازی می کنیم ، مقدار زیادی کربن را از زیر زمین عمیق می گیریم و این را در جو قرار می دهیم. این دیوانه است ، ما نباید این کار را انجام دهیم. “گفت: چشمان اشک الون مسک روی پادکست Joe Rogan Experience. من درباره شما نمی دانم اما برای من این قطعاً به نظر می رسد که وی درخواست کمک کرده است. من نمی گویم تسلا است. فقط اتومبیل هایی را می فروشند که می خواهند سیاره را نجات دهند ، آنها واقعاً اتومبیل هایی درست می کنند که رانندگی خوبی داشته باشند ، زیبا به نظر می رسند و از نظر فناوری پیشرفته هستند. او نه تنها مدیر عامل شرکت بلکه چهره شرکت خود را نیز به عهده دارد و این همانطور است که او می گوید … بسیار باحال است. او راهی برای داشتن مشتری بیش از مشتری فهمیده است ، تسلا طرفداران زیادی دارد که حتی یکی از اتومبیل های آنها را نیز در اختیار ندارد ، آیا می توانید در مورد شرکت خود همین را بگویید؟

اپل: مطمئناً من نمی توانم بدون اینکه بخواهم در مورد آن صحبت کنم ، درباره اپل حرف بدی بزنم ، بعد از همه آنها توانستند کاربران آیفون را تا مدتها طولانی با یک صفحه نمایش LCD با رزولوشن پایین بچسبانند و آن را با نام “صفحه نمایش شبکیه” ببندند ، برند اپل است. باهوش و کار می کند بنابراین من فکر می کنم احتمالاً چیزهای بیشتری وجود دارد که بتوانیم از آنها یاد بگیریم. پس چگونه این همه شروع شد ، چگونه اپل چگونه به یکی از برترین مارک های با ارزش در کل جهان تبدیل شد؟ اگر شما قبلاً نمی دانستید ، استیو جابز می خواست “جهان را ببندید” بنابراین به جهان گفت “متفاوت فکر کنید” و بقیه تاریخ است. مطمئناً در مورد موفقیت اپل چیزهای بیشتری وجود دارد اما اگر تازه در سال 1984 سیستم کاملاً بسته خود به نام “Macintosh” را تبلیغ کنند ، هیچ کس آن را خریداری نکرد ، بنابراین آنها از مردم خواستند که تبلیغ خود را تغییر دهند.

بنابراین از این سه مثال برند ما به وضوح می بینیم که چگونه می توانید طرفداران خود را خریداری کنیم اگر فقط از آنها بخواهید به شما در رسیدن به یک چشم انداز بزرگ تر کمک کنند. شما می توانید مستقیماً مانند YouTubers این کار را انجام دهید ، می توانید از موضوعات بزرگ جهانی مانند Elon Musk استفاده کنید یا می توانید مردم را مانند اپل در خواب ببینید.

مشتری های خود را با توجه به انتظارات یاد کنید

4- مشتری های خود را با توجه به انتظارات از یاد ببرید
تبریک می گویید که طرفداران را به مشتری تبدیل می کنید ، اما صبر کنید که در اینجا تمام نشود. هر کس انتظار دارد که چیزی بخرد و بسته به اینکه آیا این انتظارات برآورده می شود یا نه ، شهرت شما تغییر خواهد کرد. Marty Neumeier ، استاد برند ، با اشاره به این موضوع اصطلاح “نردبان برند” را مطرح کرد. اگر نتوانید انتظارات مشتری خود را برآورده کنید ، حتی درپله اول نردبان نیز موفق نمی شوید. بیشتر موارد اگر این اتفاق بیفتد تلاش های برندسازی شما به هدر می رود زیرا این طبیعت انسانی است که یادآوری وقایع منفی را بیش از موارد مثبت ، و با ناامید کردن مشتری انجام می دهد. اعتماد خود را از دست می دهند تحقق وعده شما نیز کافی نیست ، این شما را به اولین مرحله از “نردبان برند” که Neumeier آن را “رضایت” می نامد ، قرار می دهد و با رعایت استانداردهای امروزی ، شما فقط یک مزیت رقابتی برای پیروزی در این مسابقه ندارید.

برای صعود به بالاتر ، باید با بیش از انتظارها ، یک عنصر غافلگیرکننده ایجاد کنید و در اینجا تمایز مهم است ، امضای برند شما چیست؟ این یک مورد که باعث می شود تجربه خیلی بهتر از رقابت شما باشد؟ خبر خوب این است که لازم نیست چیز زیادی باشد ، آنچه باید انجام دهد بازتاب دید شما به همان روشی است که ما با تمام مراحل قبلی انجام دادیم. من نمی خواهم نمونه ای از این بابت بیاورم زیرا ایده های خوب و بد وجود ندارد ، فقط صادق باشید و به مشتریان خود اهمیت دهید زیرا اگر این کار را انجام دهید ، آنها نیز به شما اهمیت می دهند.

برای انجام امور در مسائل مربوط به برندینگ با گیتی سپند تماس بگیرید

, ,

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست